بعضي وقتا ميبينم بي دليل ساعت ها زل زدم به چشمات ، آخه ميگن چشمات شفا ميده دلهاي بي قرارو
شمس من نظري هم باز به اين منزل ويرانه بكن
براي سياهك
برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری
اخرش دستات ابي شد رو اتيش قلبم
ميدونم خيلي وقته نيستيا سالها گذشته ،، حتي الان كه يه اتاق اونورتري هم نيستي ...
هر لحظه دلتنگتم ،، كاش ميفهميدم چيه اين عشق بي مروتزكه اتبشم ميزنه ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری