خرید بک لینک
نميدونم چطوري هرروز فكرت و از سرم پرت كنم بيرون .

بعضي وقتا ميبينم بي دليل ساعت ها زل زدم به چشمات ، آخه ميگن چشمات شفا ميده دلهاي بي قرارو

شمس من نظري هم باز به اين منزل ويرانه بكن

براي سياهك

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 7:32

نميدونم كجاي اين زندگي زميني دستت و ميگيرم و زل ميزنم تو چشمات و ميگم هي ديووانه جان ديدي بلاخره شد ...

اخرش دستات ابي شد رو اتيش قلبم

ميدونم خيلي وقته نيستيا سالها گذشته ،، حتي الان كه يه اتاق اونورتري هم نيستي ...

هر لحظه دلتنگتم ،، كاش ميفهميدم چيه اين عشق بي مروتزكه اتبشم ميزنه ...

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 7:32

صفحه بندی